تماس با ما   صفحه اصلي   نقشه سایت   انگليسي   العربيه   اردو  
نسخه چاپي


باید باور و اندیشه فرهنگی داشته باشیم


اشاره: مطلب ذیل یادداشت دکتر غلامعلی افروز استاد ممتاز دانشگاه تهران با موضوع «اهمیت فرهنگ در محیط‌های آموزشی» است که تقدیم شما می‌شود
فرهنگ یک پدیده عمیق، ماندگار و تدریجی است. در واقع میراث فرهنگی، عظیم‌ترین میراث بشری است. هویت ما از فرهنگ ناشی می‌شود. در کشورهای مختلف، افراد مختلف از فرهنگ تعاریف خاص خود را دارند. برخی فرهنگ را عبارت از آداب و رسوم، لباس پوشیدن و غذا خوردن و مانند اینها می‌دانند که یک بخش آن هم دین است. متأسفانه در بسیاری از کتاب‌های جامعه‌شناسی، دین به عنوان یکی از مؤلفه‌های فرهنگ ذکر شده است در حالی که فرهنگی که من از آن سخن می‌گویم، در مواقع زیادی با همه عظمتش زاییده آموزه‌های قرآنی و الهی است. یعنی اسلام و اندیشه اسلامی آن‌چنان جامعیتی دارد که می‌تواند فرهنگ ایجاد کند. به عنوان مثال، وقتی ایرانیان، مسلمان شدند نوروز باستانی وجود داشت، رسم چیدن سفره هفت سین وجود داشت. این یک بخش از فرهنگ ایرانیان بود و کاری به اسلام نداشت. اما وقتی اسلام وارد ایران شد، این فرهنگ و خرده‌فرهنگ‌هایی را که تناقض و تعارضی با ارزش‌های الهی نداشت به راحتی پذیرفت. به این ترتیب، قرآن هم سر سفره هفت سین آمد و “یا محول الحول و الاحوال” را سر سفره هفت سین خواندند. اسلام با دعای تحویل سال، فرهنگ سفره هفت سین را به کمال رساند. الان نوع لباس ما، غذای ما، ارتباط ما ایرانی است یا اسلامی؟ اگر بگوییم که ایرانی- اسلامی یا اسلامی- ایرانی است، توصیف زیباتری کرده‌ایم. یک وقت‌هایی تمیز بین این دو مشکل است. اما مثلا زمانی که من غذایی را آرام می‌خورم رفتاری ایرانی کرده‌ام یا اسلامی؟ اینکه حلال بخورم، گوشت خوک نخورم، گوشت غیر ذبح شرعی نخورم، مشروب نخورم، اینها اسلامی است یا ایرانی؟ یقینا اسلامی است. بحث من این است که جامعیت دین بسیار مهم‌تر است. فرهنگ تنها لباس پوشیدن نیست.
انتقال این میراث فرهنگی در درجه اول از سمت خانواده‌ها آغاز می‌شود، بعد در مدارس و بعد از آن در دانشگاه‌ها. پس اساسا فرهنگ اسلامی که فرهنگی اخلاقی و انسانی است، در خانواده‌ها و از طریق نگاه‌ها، باورها، ارزش‌ها، نگرش‌ها، تقیدها و تعهدهای اعضای خانواده به بچه‌ها منتقل می‌شود. بخشی از این فرهنگ رفتار است، بخشی دیگر دانش است، بخشی نگرش‌ها و باورها است. بنابراین فرهنگ در حوزه شناختی، نگرشی، عاطفی، احساسی، تعهدی و رفتاری از خانواده منتقل می‌شود. اگر تعارضات بچه‌ها در خانواده را کنار بگذاریم، بعد از خانواده، مدرسه و بیشتر هم در دبستان است که این آموزه‌ها انتقال پیدا می‌کند. در مدرسه هم شاکله شخصیتی معلمان پرچمدار انتقال میراث فرهنگی است. معلمان هستند که این کار را می‌کنند. ما یک میلیون کلاس داریم و باید یک میلیون آدم سالم، صالح، پویا، خلاق، توانا، متدین، متعهد، متخصص در حوزه‌های علمی و تخصصی و عالم به مسائل روانشناسی تربیتی، کودک، رشد و تحول در کلاس‌ها بچینیم. این معلمان باید حقوقی بالاتر از میانگین حقوق کارکنان دولت در کشور داشته باشند. اگر این کار را بکنیم دیگر لازم نداریم، صدها برابر این پول را هزینه زندان‌ها و قوه قضائیه و کلانتری‌ها بکنیم. ما باید یک بار سرمایه‌گذاری بکنیم. مطمئنم که ظرف 10-15 سال جواب می‌دهد. هنوز این کار را نکرده‌ایم. من این حرف را زیاد گفته‌ام؛ اگر بخواهیم فرهنگ زنده بماند باید از اینجا شروع بکنیم و تا بعد به دانشگاه‌ها برسیم. این بحث انتقال فرهنگی بود.
اما دانشگاه‌ها و به خصوص در ترم‌های نخست ورود دانشجویان هم می‌تواند تأثیرگذاری مناسبی داشته باشد اما باید توجه کنیم که نمی‌توانیم فرهنگ را از آموزش جدا کنیم. سخن اصلی من این است. دوستان محترم، استادان شورای عالی انقلاب فرهنگی، این نکته را می‌دانند و باید بیشتر بر روی آن تعمق کنند. فرهنگ را نمی‌شود از آموزش جدا کرد. جدا کردن فرهنگ از آموزش به دانشگاه‌ها و به کشور لطمه می‌زند. بخشی از اندیشه‌های فرهنگی به طور طبیعی از طریق آموزش جریان پیدا می‌کند. من هیئت امنای چند دانشگاه هستم. در دانشگاه امام محمدباقر قم، 5-6 سال پیش پیشنهاد دادم، بحث کردیم و در آنجا پیشنهاد من تصویب شد. حالا این پیشنهاد من به تمام دانشگاه‌های کشور است و شورای عالی انقلاب فرهنگی هم باید برای این کار فکری بکند. اگر این کار را انجام ندهد، فرهنگ تنها به تبلیغات محدود می‌شود. پیشنهاد من این است که معاونت‌های فرهنگی دانشگاه‌ها را نباید با امور دانشجویی مخلوط کنیم. متأسفانه معاونت دانشجویی بیشتر خدماتی است. غذای دانشجو، کمک به دانشجو، اردوهای دانشجویی و... اینها امور خدماتی است و نه فرهنگی. فرهنگ در آنجا جاری و ساری نیست. وقتی معاونت فرهنگی و دانشجویی با هم قاطی می‌شود، دغدغه معاونت می‌شود خوابگاه دانشجو. 70درصد دانشجویان دانشگاه تهران، شهرستانی هستند. دغدغه معاونت‌های فرهنگی دانشجویی، تهیه خوابگاه، نهار دانشجویان، مشکلات کمد بچه‌ها و... است. چیزی به فرهنگ نمی‌رسد. اینکه چهار تشکل اردو می‌روند یا چهار تا پوستر چاپ می‌کنند، کار فرهنگی نیست. در حالی که فرهنگ در معاونت آموزشی در جریان است. زمانی که من رئیس دانشگاه تهران بودم، بخشنامه کردم که از زمان اذان ظهر تا 45 دقیقه کلاس نگذاریم. هیچکس جرأت نداشت که کلاس بگذارد. الان گاهی اوقات در برخی دانشکده‌ها چون از نظر مکان و وقت مشکل دارند، کلاس برگزار می‌کنند. زنگ اذان و نماز است اما دانشجویان در کلاس نشسته‌اند. زمانی که دانشجویان جدید به کلاس من مدیر گروه می‌آیند، معاونت فرهنگی می‌خواهد چکار کند؟ دانشجوها سر کلاس‌ها نشسته‌اند، معاونت فرهنگی باید بتواند اساتید معارف، زبان، ادبیات فارسی و تربیت بدنی و کلا دروس عمومی را که گروه‌ها و مدیرگروه‌ها تعیین می‌کنند، و معمولا هم حق‌التدریسی هستند، را انتخاب کند.
اینجاست که فرهنگ رقم می‌خورد. اینجاست که نگرش‌ها رقم می‌خورد. دروس اصلی کلیدی را چه کسی درس می‌دهد؟ در اینجاست که تعیین می‌شود دانشجویی که از شهرستان آمده است، باور و عفت و نجابت و حجاب او غنی‌تر خواهد شد یا ضعیف‌تر. در کلاس‌های زبان، تربیت بدنی، معارف، ریشه‌های انقلاب اسلامی و دیگر دروس عمومی که معمولا یا اساتید حق‌التدریس یا دانشجویان دکترا درس می‌دهند به خصوص در ترم‌های اول است که فرهنگ رقم می‌خورد. شورای عالی انقلاب فرهنگی در اینجا دچار غفلت محض شده است. با پوزش از همه اعضا، اما در اینجا دچار غفلت شده است چون انتقال فرهنگی در اینجا رقم می‌خورد.
باید اساتید سالم، صالح و پویا و در کل، بهترین‌ها را به عنوان استاد در ترم اول و دوم برای دانشجویان چینش کرد. پیشنهاد من این بود. در دانشگاه باقرالعلوم قم هم این پیشنهاد تصویب شد و معاونت «فرهنگی و آموزشی» و نه معاونت «دانشجویی و فرهنگی» در ساختار دانشگاه تعریف شد. معاونت «دانشجویی و فرهنگی» جواب نمی‌دهد. باید حداقل ساختار دانشگاه‌ها را درست کنیم.
این تغییر برای شورای عالی انقلاب فرهنگی خرجی ندارد. نتیجه چنین تغییری آن خواهد شد که یک آدم متفکر، متدین و باسواد با نگاه عمیق فرهنگی، نشأت گرفته از مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی، و با باورهای عمیق فرهنگی در جهت منویات مقام معظم رهبری (مدظله العالی) به عنوان استاد جذب می‌شود. مقام معظم رهبری آیت‌الله خامنه‌ای، این آدم حکیم و فرزانه و فرهیخته که از نظر شخصیتی اگر نگویم بی‌نظیر، در جهان کم‌نظیر است، دلش برای فرهنگ می‌سوزد اما ما می‌آییم و فرهنگ را با تدارکات شام و نهار خوابگاه قاطی کرده‌ایم. کدام یک از این معاونت‌های دانشجویی فرهنگی در دانشگاه‌های بزرگ کشور، کار فرهنگی می‌کنند؟ کارنامه‌شان را ارائه بدهند. نهایتا کارپردازی فرهنگی است. زیرا اندیشه فرهنگی ندارد، باور فرهنگی نیست. در حالی که باور و اندیشه فرهنگی می‌تواند در بستر آموزش باشد. آموزش هم محتوای کتاب درسی است، هم زمان، نوع و روش آموزش درس است. به خصوص انتقال‌دهنده این آموزش باید استاد فرهیخته‌ای باشد که معاون آموزش تعیین می‌کند. اساتید را چه کسی تعیین می‌کند؟ شرایط تدریس دست کیست؟ دست سیاست‌گذاری معاون آموزشی است. در وزارتخانه نیز معاونت فرهنگی باید با معاونت آموزشی ادغام بشود. آقایان دکتر ضیاءالدین هاشمی و شریعتی نیاسر هر دو آدم‌های متدین و با دغدغه علم و فرهنگ هستند. انصافا من هر دو را دوست دارم اما به نظرم یکی از آنها باید عهده‌دار هر دو حوزه بشود. در عنوان این معاونت هم تقدم با فرهنگ است؛ «معاونت فرهنگی و آموزشی». این تقدم نشان می‌دهد که شورای عالی انقلاب فرهنگی باور دارد که آموزش در بستر فرهنگ باید ایجاد بشود. اگر شما همین مورد را بگویید برای همه کافی است.
امیدوارم این پیشنهاد را همه اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی بخوانند: آقایان محترم شورای عالی انقلاب فرهنگی! فرهنگ بستر عمیق و عظیمی است که فعالیت‌های آموزشی و تمام تحول آموزشی باید درون آن قرار بگیرد. در وزارتخانه، معاونت آموزشی و فرهنگی باید مهمترین معاونت باشد. اصلا خود وزیر، یک وزیر فرهنگی ـ آموزشی است. پژوهش، کنار آموزش است. برنامه‌ریزی و تدارکات، کار یک مدیرکل تدارکات است. تدارکات برای خوابگاه و غذا واقعا مهم است. اصلا سمتی تعریف کنند به عنوان «قائم‌مقام وزیر در خوابگاه و غذا». چون شهرستانی‌ها هم زیاد هستند.
وقتی من رئیس دانشکده بودم به معاون فرهنگی که در چارت معمولی دانشکده تعریف شده بود ابلاغی دادم تحت عنوان «معاونت فرهنگی و دانشجویی» ابلاغ دادم. رئیس پشتیبانی دبیرخانه اصلاحیه زد: «دانشجویی فرهنگی». من گفتم که عقلم می‌رسد و از عمد این را جابجا کردم. وقتی رئیس دانشگاه بودم، سعی کردم همین کار را بکنم و چارت را عوض بکنیم. به نظر من، اگر دوستان این را مطالعه کنند و ما این کار را انجام بدهیم و ساختار را عوض کنیم باید یک جایگاه حقوقی برای همه دانشگاه‌ها تعریف کنیم که یک متخصص، متدین و متعهد که صبغه فرهنگی غنی و قوی دارد و در حوزه رشته خودش هم تخصص کم‌نظیری دارد هم تبلیغ و هم برنامه‌ریزی آموزشی بلد است را انتخاب کنیم که کارش از رئیس دانشگاه‌ها مهمتر است. به این فرد باید به عنوان «معاونت فرهنگی و آموزشی» ابلاغ کنیم. در آن صورت وقتی شورای آموزشی تشکیل می‌شود، با توجه به اینکه گروه‌ها زیر نظر معاونت آموزشی هستند، وقتی استاد می‌خواهد استخدام شود، اساتید دروس عمومی در ترم‌های اول و دوم با اولویت فرهنگی انتخاب می‌شوند.
بسیاری از دانشجویان از شهرستان می‌آیند و خیلی‌ها با پوشش خوبی می‌آیند اما یکی دو ترم بعد همه چیز فرد عوض می‌شود. گویی اصلاًَ این فرد نبوده است. چه اتفاقی می‌افتد؟ به تدریج این اتفاق می‌افتد. دانشجوها سر کلاس جوان‌تر‌ها و کم‌تجربه‌ها درس‌های زبان، معارف، ریشه‌های انقلاب اسلامی و 24 واحد دروس عمومی را می‌گذرانند. البته ما باید برای همه دروس این پیش‌بینی را انجام دهیم. آن آدمی که سر کلاس درس می‌دهد، سرباز فرهنگی ما است.
اگر هر استادی را به عنوان سردار فرهنگی و آموزشی به سر کلاس بفرستیم، انقلاب فرهنگی در ریشه‌ها و در تار و پود کشور جاری و ساری می‌شود. یعنی هر استادی که به دانشگاه می‌آید باید با نگاه فرهنگی گزینش بشود. این در تمام دنیا حق حاکمیت است. در تمام دنیا، انتقال فرهنگ و ارزش‌های حاکمیت بر عهده حاکمیت است. این وظیفه ما است و همه دانشگاه‌ها مکلف هستند. یعنی هر استادی که استخدام می‌شود باید سر کلاس‌ها سردار فرهنگی و آموزشی باشد. کلاس‌ها، پایگاه‌های ما هستند، کلاس‌های ما دژ‌های ما هستند؛ هم یک میلیون کلاس مدارس و هم چندصدهزار کلاس دانشگاه‌ها. هر کسی که می‌خواهد در دانشگاه‌ها استخدام بشود، چه دانشگاه دولتی، چه دانشگاه پیام نور و چه دانشگاه آزاد که خیلی مواقع اسم اسلام را هم یدک می‌کشند، در همه جا باید بگوید من به عنوان سردار فرهنگی آموزشی می‌خواهم بروم و نماینده شورای عالی انقلاب فرهنگی و سیستم آموزشی کشور هستم.
كد خبر:40708
منبع خبر:دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی
تاريخ خبر:1396/06/27