تماس با ما   صفحه اصلي   نقشه سایت   انگليسي   العربيه   اردو  
نسخه چاپي

تاریخچه مهندسی فرهنگی


 
بسمه تعالی
 
انقلاب اسلامي ایران، به عنوان انقلابي فرهنگي، توسط رهبر انقلاب اسلامي و بنيان گذار نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني (ره) و بر پايه دین مبین اسلام طرح‌ريزی شد و به پيروزي رسيد. هدف اساسی انقلاب اسلامی ایران، فراهم آوردن زمینه‌ها و بسترهای لازم براي تشکیل، استقرار و توسعه نظام جمهوري اسلامی در کشور و بازآفرینی و توسعه مفروضات، باورها، اعتقادات و ارزش‌های اصیل اسلامی بوده است.
بنابراین، "فرهنگی بودن" بارز ترین وجه انقلاب ماست و این موضوع از ابتدا در کانون توجه رهبر کبیر انقلاب ، حضرت امام خمینی (ره) بوده و ایشان صراحتا می فرمایند "آن چیزی که ملت ها را می سازد فرهنگ صحیح است "و به تعبیر مقام معظم رهبری " مساله اول در نظام جمهوری اسلامی مساله فرهنگ است."و هم ایشان در مناسبت های مختلف از ضرورت پرداختن به این امر مهم سخن گفته و اساسی ترین و عمده ترین وظیفه شورای عالی انقلاب فرهنگی را اهتمام به فرهنگ و مهندسی فرهنگی ذکر کرده اند؛از این رو   طرح مهندسی فرهنگی در کشور ما حاکی از مسئولیت پذیری کارگزاران جمهوری اسلامی در قبال  فرهنگ و هويت جامعه و حفظ، ارتقاي و تعالي آن است.
هدف از مهندسی فرهنگی، شناخت مقوله فرهنگ ، گرایش های فرهنگی ،نقاط ضعف و قوت ،باز بینی تعاملات و متغیر های فرهنگی و مدیریت وسامان بخشی به مباحث فرهنگی در راستای تحقق اهداف انقلاب اسلامی و  زمینه سازی برای عینیت بخشیدن به سند چشم انداز بیست ساله است.
مقام معظم رهبری در این خصوص می فرمایند : "ما نمی خواهیم با نگاه افراطی به مقوله فرهنگ نگاه کنیم، بایستی نگاه معقول اسلامی را ملاک قرار دادو نوع برخورد با آن را بر طبق ضوابطی که معارف و الگوهای اسلامی به ما نشان می دهد ،تنظیم کرد...در مقوله فرهنگ ،رفتار حکومت باید دلسوزانه و مثل باغبان باشد،باغبان به هنگام نهال می کارد،به هنگام آبیاری می کند،به هنگام سمپاشی می کند،و به هنگام هم میوه چینی.باید فضای فرهنگی کشور را باغبانی کرد؛یعنی مسئولانه و با دقت این مقوله را دنبال کرد.(در محضر ولايت 1382)
 
تحقق آرمان‌هاي انقلاب اسلامي، بازطراحي ساختار‌ها‌ي كلان سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي را متناسب با مقتضيات ملي و بين المللي اجتناب ‌ناپذير مي‌کند.
در همین چارچوب، مقام معظم رهبری در سال‌های1381 و1383، در دیدار سالانه اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی، ضمن اشاره به ضرورت اهتمام به بخش فرهنگ کشور، "‌مهندسي فرهنگي‌" را به عنوان راهبرد ‌ملي در توسعه و تعالي فرهنگ كشور معرفي و با تـأكيد بر اهميت و ضرورت تحقق فراگير آن، مأموریت تحقق مهندسی فرهنگی کشور و تهيه نقشه فرهنگی را به شوراي عالي انقلاب فرهنگي محول فرمودند.
 پیشینه مهندسی فرهنگی:
1- پیشینه در حیات بشری:
پیشینه‌ی اندیشه اداره فرهنگی (در معنای عام کلمه) را می‌توان به اندازه قدمت بشریت دانست. اگر فرهنگ را مجموعه ای از باورها و مفروضات اساسي، ارزش‌ها، آداب و الگوهاي رفتاري ريشه‌دار و ديرپا و نمادها و مصنوعات که ادراکات، رفتار و مناسبات جامعه را جهت و شکل مي‌دهد و هويت آن را مي‌سازد بدانیم، اولین کسانی که تلاش داشتند با برقراری حکومت و با استفاده از نهاد سیاسی به مدیریت و اصلاح فرهنگ بپردازند، انبیا عليهم السلام بوده اند چرا که آنان تلاش داشتند تا با ارائه نظام اعتقادات، ارزشها و گرایش ها، فرهنگ توحیدی را جایگزین فرهنگ الحادی نموده و نهادهای اجتماعی از جمله سیاست و حکومت و اقتصاد و بازار معاملات را در راستای رسیدن به توحید و فرهنگ توحیدی اصلاح یا به تعبیر دیگر مهندسی فرهنگی نمایند. به همین جهت است که بنیانگذار جمهوری اسلامی فرهنگ را سایه ی نبوت و انبیای الهی می دانند[1].
2- در تمدن و جهان مدرن:
 با ورود به دوره مدرن و شکل‌گیری نظام‌های سیاسی دولت- ملت، مفهوم فرهنگ – و به تبع آن مدیریت فرهنگ- معنای جدیدی پیدا می‌کند. در این معنا، حاکمان هر جامعه‌ای متناسب با اهداف و دغدغه‌های خاص خود و نیز نوع نگاه خود به موضوع فرهنگ، سعی در جهت‌دهی و تأثیرگذاری بر فرهنگ جامعه داشته‌اند. این تلاش‌ها در قالب مفهوم «سیاست فرهنگی[2]»قابل بیان است. طبعاً در نظام های اقتصادی یا سیاست محور، فرهنگ، در خدمت مهندسی اقتصادی و سیاسی جوامع قرار گرفت و استخدام مطلق علم در خدمت قدرت، مصداق بارز این حرکت بود.
عناصر فرهنگی، سیاسی و اجتماعی جهان امروز در واحدهای مختلف ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی چنان در هم تنیده‌اند که درک بایسته فرایند سیاست‌گذاری فرهنگی تنها از طریق بررسی آن در بافتار گسترده بین‌المللی ممکن است. بازیگران مختلف در سطح جهانی، با جهان‌بینی‌ها و پیش‌فرض‌های خاص خود به نقش‌آفرینی در این عرصه می‌پردازند. این سیاست‌ها به لحاظ جهت‌گیری، منافع مرتبط با آن، رویه‌های حاکم بر تولید آن‌ها و مقیاس تأثیر کاملاً متفاوتند، هر چند موضوعات و قالب‌های نسبتاً مشترکی دارند.
بررسی واحدهای ملی مختلف نشان می‌دهد که عمده دولت- ملت‌ها [3] از همان ابتدای شکل‌گیری، حوزه فرهنگ را یکی از اولویت‌های اصلی خود برای سیاست‌گذاری قرار داده بودند. با گسترده شدن ابعاد فرهنگ در جوامع مدرن و شکل‌گیری صنعت فرهنگ، این سیاست‌گذاری به لحاظ بودجه‌ای نیز در نسبت با سایر حوزه‌ها حائز اهمیت گردید. تحلیل تطبیقی نظام حاکم بر سیاست گذاری فرهنگی در کشورهای مختلف نشان می‌دهد که چگونه این نظام، انعکاسی از نظام سیاسی کلان‌تر جامعه بوده و اهداف و دغدغه‌های آن را دنبال می‌کند. به بیان دیگر، فرایند سیاست‌گذاری فرهنگی با تعریف اهداف، ارزش‌ها و اولویت‌های فرهنگی آن جامعه و نظام سیاسی آغاز گردیده و مبتنی بر آن است. به عنوان مثال، در شوروی سابق نظام سیاست‌گذاری فرهنگی کاملاً در چارچوب نظام کمونیستی حاکم بر آن بوده و در خدمت اهداف حزب کمونیست عمل می‌کرد.
در آمریکا به عنوان یک کشور مهاجر پذیر در ادوار طولانی سیاست دیگ مذاب (حل کردن خرده فرهنگ های مهاجر در فرهنگ اصلی) اجرا می شد و در همین راستا آموزش مشترک زبان انگلیسی در مدارس و یکسان سازی نظام آموزشی صورت می گرفت. رشد صنایع فرهنگ در نمودهایی مانند سینمای هالیوود در خدمت ترویج فرهنگ غالب در آمریکا قرار داشته و دارد. اگرچه کارنامه آمریکا در برخورد خشن با قومیت ها و خرده فرهنگهای مهاجر آمریکای لاتین و کشتار سرخپوستان بومی آمریکا به نیم قرن پیش باز می گردد و آمریکای فعلی به ظاهر سیاست تنوع فرهنگی را دنبال می کند اما سیاست همگون سازی فرهنگی و تلاش برای حاکم کردن فرهنگ آمریکایی- بریتانیایی که مهاجران مهاجمان اولیه اروپایی به آمریکا بوده اند همچنان ادامه دارد. تلاش برای حاکم کردن سبک زندگی سرمایه داری و ارزش های آن در آمریکا و در جهان نیز به وضوح دیده می شود.
در انگلستان در عین حاکمیت نوعی سکولاریسم و تساهل دینی و فرهنگی، دولت تلاش زیادی براي تحول تدریجی فرهنگ مهاجران و هضم آنها در فرهنگ انگلیسی کرده است همچنین سیاستهای دولت براي بومی سازی فرهنگ های دینی مهاجر و تبدیل فرهنگ های رادیکال به فرهنگ های متساهل تا حدود زیادی موفق بوده است.
سیاستگذاری و برنامه ریزی فرهنگی در کشور های مختلف مخصوصاً در جوامع چند فرهنگی که دارای تنوع قومی، زبانی و یا دینی هستند کاملاً قابل بررسی است. اگرچه برخی از این سیاستها در عمل به موفقیت چندانی دست نیافته اند ولی در بسیاری از این کشور ها نیز سیاستگذاری فرهنگی تا حد زیادی اهداف مد نظر دولتها را فراهم نموده است.
همچنین، نگاهی به سیر تاریخی تغییر و تحولات در نظام سیاست‌گذاری فرهنگی در هر یک از کشورها به خوبی نشان می‌دهد که با تغییر نظام‌ها و جریان‌های سیاسی، چارچوب سیاست‌گذاری فرهنگی نیز دستخوش تغییر می‌شود.
هر چند سیاست فرهنگی به طور عمده شامل کارهایی چون محافظت، انتشار و پخش، خلق هنری، تحقیق، کارورزی، آموزش و انگیزش از طریق ابزارهایی چون کمک‌ها و جوایز، استخدام و کارآفرینی، تسهیلات فرهنگی و قانون‌گذاری و مقررات می گردد، اما نوع جهت‌گیری‌ها وبه کارگیری این ابزارها در جوامع مختلف کاملاً متفاوت می‌باشد. البته برخی مسائل و دغدغه‌های مشترکی نیز در این میان وجود دارد که از آن جمله می‌توان به تمرکززدایی از بخش فرهنگ و یافتن تعادلی مناسب میان مشارکت بخش خصوصی و فعالیت‌های حوزه عمومی در فرهنگ اشاره کرد. در نیمه دوم قرن بیستم، که توسعه جهان سوم بر اساس الگوهای جهان اول در دستور کار قرار گرفت، ذیل مفهوم فرهنگ و ارتباطات توسعه، به نقش بی بدیل«ترویج» و «اشاعه» مقدم بر تحقق سخت افزاری توسعه توجه شد و فرآیندهای آموزشی، فرهنگی، رسانه ای و مذهبی، در خدمت توسعه غربگرایانه مستعمرات قدیم، یا کشورهای در حال توسعه امروزین، قرار گرفت.
اغلب کشورها بر مبناي جهان‌بيني خود به يک تعريف اختصاصي از فرهنگ پرداخته و در سياست‌گذاري‌ها و برنامه‌ريزي‌ها همان را مبناي عمل قرار مي‌دهند. این تعاریف نه در سطح فلسفه و حتی نظریه که در سطح سیاست‌گذاری است، ریشه در فلسفه و نظریه خاص آن کشورها دارد. بررسی این تعاریف ضمن نشان دادن اختلاف نظر کشورهای مختلف در این حوزه، گویای این نکته است که چگونه کشورهای مختلف تلاش داشته‌اند تا دیدگاه‌های بنیادین خود در رابطه با فرهنگ را در حوزه سیاست‌گذاری وارد سازند. این جهان‌بینی‌ها حتی به لحاظ رویه‌ی سیاست‌گذاری و نظام حاکم بر آن نیز مؤثر بوده است. به عنوان مثال، کشورهایی که نظام سیاسی آن‌ها به فلسفه لیبرالیسم معتقد است، صلاحیت بیشتری به نهادهای محلی برای نقش‌آفرینی در حوزه فرهنگ داده‌اند.
به بیان دیگر، نظام سیاست فرهنگی در شرایط اجتماعی و فرهنگی تعریف می‌گردد. در بسیاری از کشورهای آسیایی و آفریقایی بخش فرهنگ نهادی شده، کوچک و جدید می‌باشد. در این کشورها عمده حیات فرهنگی در عرصه‌هایی مادی چون تئاترها و موزه‌ها رخ نمی‌دهد. البته این نهادها در کنار مجموعه‌های باقیمانده از دوران استعماری برای ملت‌سازی به کار می‌روند. در این جوامع، هنوز فرهنگ به عنوان حوزه‌ای از دخالت عمومی شناخته نمی‌‌شود و بودجه نهادهای فرهنگی بسیار محدود است. این در حالی است که در آمریکای لاتین (به استثنای برزیل، کلمبیا و مکزیک) نقش وزارت‌های فرهنگ در نظام فرهنگی، حاشیه‌ای است (هر چند بخش فرهنگِ نهادینه شده ریشه دارتر است). در این شرایط، حکومت و دولت تنها یک بازیگر در نظام فرهنگی است.
مطالعه تطبیقی سیاست‌های فرهنگی کشورهای مختلف نشان می‌دهد که چگونه برخی گفتمان‌های مشترک بر آن‌ها حاکم است. موضوع «تمرکز زدایی» و «کم‌کردن نقش دولت» از آن جمله می‌باشد. به نحوی که عمده دولت‌ها برنامه‌ها و راهبردهایی در این زمینه اتخاذ کرده‌اند. سازمان‌های بین‌المللی و نیز منطقه‌ای نیز کاملاً در این زمینه مؤثرند. به عنوان مثال گفتمان تنوع فرهنگی که سال‌هاست توسط یونسکو مورد تأکید قرار می‌گیرد، به عنوان یک راهبرد فرهنگی اساسی در سیاست‌های فرهنگی کشورهای مختلف دیده می‌شود. همچنین سازمان‌های منطقه‌ای مربوط به اتحادیه اروپا نیز در حوزه سیاست‌های فرهنگی - اجتماعی کشورهای عضو کاملاً مؤثر بوده‌اند.
نظام‌ و چارچوب سیاست‌گذاری فرهنگی در کشورهای مختلف در قالب سلسله مراتبی از صلاحیت‌ها و مسئولیت‌ها بیان گردیده است. البته برخی کشورهای (به ویژه کشورهای اروپایی) این نظام را به صورت کامل و روشنی تعریف کرده بودند و در برخی کشورها این تعریف و سلسله مراتب چندان روشن و مشخص نبود. این سلسله مراتب شامل سطح حکومتی [4]، سطح منطقه‌ای (یا استانی و ایالتی) و سطح محلی و شهری و مهمتر از همه سطح مردمی و مدنی می باشد. این سلسله مراتب طولی در برخی کشورها حتی تا سطح یک نهاد فرهنگی خاص و کوچک نیز آمده است و صلاحیت و مسئولیت آن را تعیین کرده است. به لحاظ عرضی نیز بسته به نظام سیاسی هر کشور، شاهد نوعی تقسیم امور میان نهادی مربوط به ریاست جمهوری یا نخست‌وزیری و مجلس قانون‌گذاری یا مشورتی هستیم.
3- در ایران:
مدیریت و برنامه ریزی فرهنگی رسمی در ایران را باید همراه با تکوین هویت ملی در عصر صفوی به بعد دانست. اگر چه پیش از آن اقداماتی در دوره باستانی انجام گردیده بود و متناسب با اقتدار سلسله ها، توجه به علم و فرهنگ دیده می شد؛ پس از ورود اسلام نیز فرهنگ اسلامی تاثیر عمیقی بر ایران گذاشت اما این تحولات فرهنگی را نمی توان به طور مستقیم به سیاست های فرهنگی و مدیریت فرهنگی حکومت ها نسبت داد مخصوصاً اینکه پس از ورود اسلام و حاکمیت دوگانه میان حکام و قبایل ایرانی و حاکمان و خلفای اموی و عباسی تا حمله مغول تمرکز حاکمیّت در ایران وجود نداشت.
گسترش فرهنگ شیعی از صد سال قبل از دوران صفوی، اگرچه زمینه های مردمی فراوانی داشت ولی در این میان سیاست های فرهنگی صفویه را نباید نادیده گرفت. تکریم علما و دانشمندان و فراهم کردن زمینه تربیت شاگرد برای آنان، توجه صفویه به فرهنگ و هنر اسلامی، گسترش معماری و شهرسازی اسلامی و ... به عنوان سیاست های فرهنگی پادشاهان صفوی قابل ذکر است. نسبت وثیق و کارآمد میان مبانی تفکری، فرهنگی و ساخت تمدنی، این دوره را به نقطه عطف حیات نوین جامعه ایرانی تبدیل کرد.
در دوران قاجاریه ایران به علت ضعف شاهان و نفوذ و گرایش تدریجی به فرهنگ غربی دچار رکود فرهنگی در عرصه کلان سیاسی کشور گردید، امثال عباس میرزا و امیر کبیر تنها افرادی بودند که در زمان خود سیاست های فرهنگی را در کشور اجرا نمودند. اعزام محصّل به خارج، تاسیس دارالفنون، چاپ روزنامه و ... از اقدامات فرهنگی آنها بود. البته این اقدامات نتایج منفی نیز داشت و ثمره اعزام محصّل به غرب در جریان های فکری و فرهنگی غربزده مشروطه به بار نشست. در این دوران غربگراهای نوپا عملاً سیاست های فرهنگی دولت را تدوین و اجرا می کردند.
در دوران پهلوی اول سیاستهای فرهنگی در ایران ماموريت وي‍ژه اي یافت و در جهت هضم فرهنگ دینی و اجرای گام به گام سکولاریزاسیون با الگوهای اقتباس شده (امثال آتاتورک در ترکیه) قدم برداشت. حذف لباس ملي و متحد الشکل کردن لباس مردم، قانون کشف حجاب، خلع لباس روحانیت، راه اندازی کانون پرورش افکار، راه اندازی نظام آموزشی وابسته، و اجرای سیاست های ضد دینی از جمله تلاشهای رضاخان برای تغییر فرهنگ دینی مردم در جهت حاکمیت فرهنگ ضد اسلامي و ايراني بود. این سیاستها با مخالفت مردم و روحانیت مواجه شد. در اين دوره، تعيين ضوابط حقوقي فعاليت‌هاي فرهنگي با 6/28 درصد، احياء و نگهداري آثار باستاني با 6/22 درصد، تشويق و ترويج سبک زندگي غربي با 8/22 درصد، موارد خاص با 5/13 درصد، کاهش نفوذ روحانيت و تمديد حدود دخالت دين با3/8 درصد، ترويج الگوهاي ملي‌گرايانه با 5/4 درصد و تربيت متخصص براي تصدي مديريت امور فرهنگي با 1/3 درصد بيشترين و کمترين آمار بودجه فرهنگی کشور را به خود اختصاص داده‌اند. از اين آمار اينگونه برداشت مي‌شود که بيشترين تصميمات با هدف تغيير در باورها، ارزش‌ها و رفتارهاي جمعي بيشتر در حوزه‌ي کارگزاران دولتي اتخاذ شده‌اند.
در دوران پهلوی دوم نیز سیاستهای فرهنگی غربي و  اباحه­ گرایانه ادامه یافت. محمدرضا پهلوی با تلاش در ترویج فرهنگ باستانی ایران و گسترش فرهنگ غربی در جهت مقابله با فرهنگ دینی در سیاست های دولت گام برداشت. تغییر تاریخ رسمی کشور از هجری شمسی به شاهنشاهی، تکریم و بزرگداشت فرهنگ باستانی و افتخار به پادشاهان ایران باستان، برگزاری جشن های 2500 ساله پادشاهی در تخت جمشید و جشن های تاج گذاری از یک سو و گسترش فرهنگ غربی با تلاش برای تداوم سیاست کشف حجاب، ایجاد سینماها، مراکز فساد، و برنامه های فرهنگی مبتذل از جمله جشن هنر شیراز از نمونه های سیاستهای فرهنگی شاه بود که با مخالفت شدید روحانیت به رهبری امام خمینی(ره) و بیداری و همراهی مردم منجر گردید و نهایتاً زمینه سرنگونی حکومت پادشاهی پهلوی و شکل گیری حکومت اسلامی را فراهم نمود.
 
جامعه ایران بدون مهندسی فرهنگی در آینده دچار معضلات اساسی زیر در حوزه فرهنگ خواهد بود:
·         غربگرایی فرهنگی و فکری
·         بحران هویت دینی و شکاف میان فرهنگ عمومی و فرهنگ تخصصی از این ناحیه
·         اُفت دینداری در حوزه نگرش ها و رفتارها و ارزش های اخلاقی
·         تضعیف نهاد خانواده
·         رواج تجمّل، اشرافی گری و اخلاق سرمایه داری
·         رواج فرهنگ مصرف گرایی
·         گسترش فرهنگ خوشگذرانی، اباحی گری و کارگزینی
·         رواج تدریجی فساد و ابتذال بویژه در نسل جوان
·         نفوذ فرق و عقاید ضالّه
·      و ...


[1]. « كانَّه فرهنگ سايه‏اى است از نبوت‏ » ، صحیفه امام، ج 7 ص 429
[2].  Cultural Policy
[3].  Nation-State
[4] . Governmental
[5]. صحيفه امام، ج21، ص429 (وصیت نامه سیاسی- الهی امام خمینی)